هاناهانا، تا این لحظه: 13 سال و 6 روز سن داره

هانا طلا

باغ کوچولومون

گلهای وحشی زیبا سلام هانا طلای مامان امروز رفتیم باغ کوچولو ای که بابایی تازگیا خریده تو داری حسابی لذت میبری از طبیعت عاشق گلهایی نمیدونی که خودت خوشگل ترین گل دنیایی تو عکس بالایی اسبت رو گذاشتی رو زمین و میگی اسبم داره کیف میکنه هایدی کوچولومون هم الحمدالله خواب بود تا من بتونم یکم هوا عوض کنم اینم توت باغمون که خیلی خیلی دوس داری بابا جونت رسیده هاشو میداد بهت بخوری وقتی تموم شد اصرار داشتی نرسیده هاشم بخوری میگفتی مامااااان من عاااااشق توت ام بابایی هم کللی لذت میبرد از دیدن خوشحالی تو ...
7 ارديبهشت 1397

خونه مادر جون

هانا جونم سلاااام دخمل طلای مامان،اینو دیگه همه میدونن که تو چقدددرررر مادرجونت رو.دوست داری،و ازش جدا نمیشی مادرجون هم واقعا بهت توجه میکنه و وقتی پیشته هرچی شما بخوای همون میشه دیشب خونه مادر جون بودیم بخاطر اینکه از زیارت امام رضا اومدن مادرجون برات یه آهوی کوچولو خریده بود نمیدونی چه داستانی درست کردی که مهدیس دختر کوچولویی که اومده بود مهمونی اونجا آهوی پویانو نگیره و بازی نکنه باهاش و خرابش نکنه اخه مادر جون واسه پویان هم یدونه از همون خریده بود اما کللی بازی کردی و بهت خیلی خوش گذشت عصر هم با آقاجون رفته بودی بیرون هندونه خریدید و آقاجون برات بستنی خریده بود بعد نهار موقع رفتن به ساری این عکسو ازت گرفتم ببین چی شکار کردم ...
7 ارديبهشت 1397

پای مرغ

این همون اسبه که براش لج کردی این اسب خودته،ایلین کوچولو دقیقا همین سفیدشو داره در نهایت با دادن یک عدد پای مرغ بهت گریه ات تموم شد باهاش بازی میکردی ...
3 ارديبهشت 1397

عشق به اسب

سلام فرشته ی مامان امروز که خاله گلی میخواست بره بیرون سبزی و.وسایل سوپ بخره تو و هایدی رو اماده کردم گفتم باهاش بریم خونشون از اهنگای ماشین خاله گلی خیلی خوشت اومده بود بازی کردی ،و نون و پنیر و گردو وسبزی خوردی،بهت خوش میگذشت که هایدی حسااااابی شکم درد گرفت،مجبور شدیم تندی اماده شیم بریم خونه موقع رفتن هم از زود رفتنمون ناراحت بودی و هم میخواستی اسب آیلین رو با خودت ببری خونه جدیدا این اخلاق رو پیدا کردی که اسباب بازی بقیه رو دوست داری ببری خونه که خیلی کار بدیه چند شب پیش اسباب بازی بهراد رو.با زور و گریه اوردی خونه و من و بابا جون خیلی ناراحت شدیم ایندفعه اجازه ندادیم و گریه هایدی کم بود گریه شما هم اضافه شد تا خونه بهونه گ...
3 ارديبهشت 1397

مامان هانا

قبل از اینکه نینیمون بدنیا بیاد و مامانش بشی مامان خوب و مهربون عروسکات بودی خوشگلم واقعا هم مامان مهربونی هستی عزیز دل مادر😘 همش میگی هایدی مثل فرشته اس،اما نمیدونی که خودت چه فرشته مهربونی هستی عشق اول من و بابا جونتی 💋😍 خیلی برات عروسک میخرم انفدر که بابات دیگه از دستم خسته شد دیگه جا نداریم برا عروسکهات😱 عکس برا تابستون سال ۹۵...
2 ارديبهشت 1397

بهترین آبجی بزرگتره دنیایی

انقدرررر آبجی مهربونی هستی که مثلت نیس خیلی اصرار میکردی که آبجی داشته باشی و میگفتی اگه نینیمون داداش شد بدیمش به همسایه و میگفتی اگه آبجی باشه خودم مامانش میشم و واقعا عشقت به هایدی کوچولو مثل یه مادر زیاده مهربون و خوش قلب خودمی با اینکه نمیتونم زیاد مثل قبل بهت توجه کنم اما اصلا از چشم هایدی نمیبینی و اذیتش نمیکنی و انقدر دوسش داری که همش میگی همهههه چیز نی نی ما قشنگه ...
2 ارديبهشت 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هانا طلا می باشد